
|
ایران باستان
|
||
|
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد |
تخت جمشيد يا پرسپوليس، دومين اثر ايران در ميراث جهاني است كه هر ساله ميزبان ميليونها گردشگر از گوشهوكنار جهان است، اما آيا ميدانيد چه كسي اين كاخ باشكوه را ساخته است.
تخت جمشيد كجاست؟

تخت جمشيد در استان فارس روي صفحهاي بنا شده كه بيش از صدوبيست و پنج هزار مترمربع وسعت دارد. اين صفحه بر فراز صخرهاي است كه از سمت شرق پشت به كوه مهد (كوه رحمت) داده است و از شمال، جنوب و مغرب، درون جلگه مرودشت است و شكل آن را ميتوان يك چهارضلعي دانست كه ابعاد تقريبي آن 455متر در جبهه غربي، 300متر در طرف شمالي، 430متر در سوي شرقي و 390متر در سمت جنوبي است.
كتيبه بزرگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحا گواهي ميدهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از آن وجود نداشته است.
چرا تخت جمشيد؟
براساس خشت نوشتهها و سنگنوشتههاي كشفشده در تخت جمشيد، نام اصلي آن پارسه است.
اين نوشتهها كه روي ديوار تچد و از زمان ساسانيان باقي مانده، در آن زمان اينجا را صد ستون ميناميدند.
در يك مقطع زماني اينجا تختسلمان يا مسجد سليمان ناميده شد كه نام پيامبري است كه در قرآن آمده و مورد احترام مسلمانان است.
پس از خلق شاهنامه توسط فردوسي، جمشيد پادشاه اسطورهاي ايران باستان جانشين سليمان شد و ايرانيان گفتند شاهي كه در اينجا بر روي تختها روي دست افراد در سنگ نگارهها نشان داده شده جمشيد است و اينجا را تخت جمشيد ناميدند. اروپاييان هم به اين مكان پرسپوليس ميگويند كه به معناي «مركز تمدن پارس» يا «شهر پارسيان» است.
آيا داريوش، معمار تختجمشيد است؟
ساخت تختجمشيد كه يكي از برترين بناهاي تاريخي جهان است، در حدود دو هزار و پانصد سال پيش به دستور داريوش شروع و توسط جانشينان او ادامه يافت و تغييراتي در ساختمان اوليه آن داده شد.
براساس خشت نوشتههاي پيدا شده در آنجا، تمام كساني كه در تخت جمشيد كار ميكردند حقوق ميگرفتند و در آن زمان بيمه بودهاند و جالب است كه حتي زنان هم در ساخت تخت جمشيد شركت داشتهاند.
ساخت تخت جمشيد 50سال به طول انجاميد و در طي اين مدت معماران و هنرمندان از چهار گوشه ايران پهناور گرد آمدند تا با مصالح و فنون خاص خود، بنايي را بيافرينند كه نه در آن زمان و نه هيچ زمان ديگر نمونهاي نداشته و ندارد.
كوروش و تختجمشيد
دوران هخامنشي، يكي از درخشانترين دورههاي تاريخي ايران و جهان است. كوروش، بنيانگذار سلسله هخامنشي بود كه در تورات به عنوان نجاتدهنده قوميهود از يوغ اسارت بابليان معرفي شده است.
گزنفون، مورخ يوناني سده چهارم پيش از ميلاد نيز او را فردي با درايت، بيريا و اهل راستي كه همگان را مجذوب خويش ميساخته، معرفي كرده است.
كوروش كه در واقع شهريار قبايل پارس بود در سده ششم پيش از ميلاد با هم پيمان ساختن اقوام آريايي تبار پارس و ماد و با هوشمندي خارقالعادهاي توانست بزرگترين امپراتوري جهان آن روز را پايهگذاري كند.
او كه به سرسبزي و خرمي نيز عشق ميورزيد، پاسارگاد را به عنوان پايتخت برگزيد و آنجا را به صورت باغشهري آباد و زيبا معروف به «پرديس» درآورد. پس از آن بود كه واژههاي «فردوس» در عربي و «پارادايس» در انگليسي از اين كلمه گرفته شد.
كوروش، پس از فتح بابل كه اتفاقي بسيار مهم در زمان خود بود، اعلاميهاي منتشر كرد كه مفاد آن امروزه به عنوان اولين منشور حقوق بشر مطرح است. پسر وي داريوش نيز زماني كه پس از او اقدام به ساخت تختجمشيد كرد بر اصول اين اعلاميه پايبند ماند و جانشينان وي يعني خشايارشاه و اردشير اول كه در ساخت تختجمشيد همكاري داشتند به احترام كوروش بر روي كتبيهاي، اين منشور را در تختجمشيد نصب كردند.
علت ساختن تختجمشيد
شاهان هخامنشي به جاي يك پايتخت، با چهار پايتخت حكومت ميكردند كه در طول سال در آنها اقامت داشتند. اين پايتختها در چهار مركز اصلي تمدنهاي باستاني آن روز بنا شده بودند: بابل در قلب تمدن بينالنهرين، شوش مركز تمدن عيلام، هگمتانه، در مركز اصلي مادها و بالاخره پارسه يا تختجمشيد در قالب خاستگاه خود هخامنشيان، يعني خطه پارس، كه روزگاري غنيترين شهر زير آفتاب، بهشمار ميرفته است.
تختجمشيد براي هخامنشيان ارزش والايي داشت، چرا كه به عنوان كانون برگزاري بزرگترين گردهمايي جهان آن روز براي برپايي مهمترين مراسم آييني و جشنهايشان محسوب ميشده است. در اين محل نمايندگان 28ساتراپي يا ايالات تابع امپراتوري از دورترين نقاط گيتي دور هم جمع ميشدند تا در حضور پادشاه، بزرگترين اعياد را همچون نوروز جشن بگيرند.
روح اغماض، تسامح، دادگري و انساندوستي در دولتي كه به رسالت اخلاقي خود نيك آگاهي داشته و خود پرچمدار اين آرمانها بوده است، در معماري و هنر آن نيز به نمايش درآمده است. تختجمشيد، مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهي ايران بود و هنر آن اقوام و نژادهاي گوناگون از ليبي، اتيوپي، مصر و هندوستان، از دانوب تا رود سند، قفقاز، آسياي ميانه، درياچه آرال و خليجفارس همه را اطمينان ميداد كه صرفنظر از رنگ، نژاد، آيين و زبان، اعضاء برابر يك جامعه بزرگ هستند.
تختجمشيد، ميراثي براي تمام جهان
امروزه ثبت جهاني ميراث فرهنگي، بر اين نكته تكيه دارد كه اين آثار نه فقط به يك ملت بلكه به تمام دنيا تعلق دارند.
تختجمشيد يا پرسپوليس، در 4 آبان ماه 1358 با شماره 114 در فهرست ميراث جهاني كه در شهر قاهره مصر برگزار شد به ثبت جهاني رسيد. پيش از آن نيز تختجمشيد در 24شهريور 1310 به ثبت آثار ملي در آمده بود.
نگاهي به قسمتهاي مختلف تختجمشيد
پلكان ورودي
دو رديف پلكان قرينه، ورودي اصلي به تختجمشيد را تشكيل ميدهند. هر رديف پلكان شامل يكصدويازده پله است و هر پله در حدود 7متر طول، 40سانتيمتر عرض و فقط 10سانتيمتر ارتفاع دارد.
ارتفاع كم پلهها براي راحتي بيشتر ميهمانان عالي مقام و حركت آرام و تشريفاتي آنان به سوي صفه براي شركت در مراسم بارعام و ميهماني شاهانه در نظر گرفته شده بود.
دروازه ملل
ورود به مجموعه كاخها از راه دروازه ملل انجام ميگرفت. پيكره سنگي دو گاو عظيم در ورودي، به ميهمانان يادآوري ميكرد كه در آستانه ورود به قطب تمدن هخامنشي هستند.
در بالاي جرزهاي اين دروازه كتيبههايي به زبانهاي پارسي، عيلامي و بابلي وجود دارد كه در آنها خشايارشاه پس از ستايش خداوند چنين ميگويد: «اين دروازه همه ملتها را، من به خواست اهورا مزدا ساختم. بسا ساختمانهاي خوب ديگر در اين پارسه برپا شد كه من و پدرم برآورديم. هر آن بنايي كه زيبا مينمايد، همه را به تاييد اهورامزدا، ما ساختيم».
بار عام شاهي
شواهد باستانشناسي نشان ميدهد كه دو نقش زيباي بارعام شاهي كه اكنون يكي در خزانه تختجمشيد و ديگري در موزه ملي ايران به نمايش گذاشته شدهاند، در واقع قرينه همديگر و متعلق به پلكانهاي شمالي و شرقي آپادانا بودند كه به بهترين شيوه، آغاز بارعام شاهانه را به نمايش ميگذارند.
نمايش تحويل سال نو
يكي از نقوش حجاري شده، شيري قوي را نشان ميدهد كه گاوي را در حال بلعيدن است. به اعتقاد محققان اين نقش نمايش تحويل سال نو است كه به اين شكل به نمايش درآمده است.
يافتههاي تختجمشيد ايران
در موزه ديگران
ليديها، يكي از ثروتمندترين ساتراپهاي دوره هخامنشي بودند كه هميشه هداياي بسيار نفيسي را براي پيشكش به پادشاه خود به همراه ميآوردند. بازوبندها و پارچههاي نفيس از جمله اين هدايا بودهاند كه در كشفيات باستانشناسان و تختجمشيد به دست آمده است.
امروزه برخي از اين بازوبندها در ميان گنجينهاي به نام «گنجينه سيحون» در موزه بريتانيا قرار دارد و قطعاتي پارچه از كهنترين بافتهها با نقوش هخامنشي كه در يخچالهاي سيبري محفوظ مانده بودند، در مجموعه حيرتانگيز به نام «گنجينه پازيريك» در موزه آرميتاژ سنپترزبورگ روسيه نگهداري ميشوند.
كاخ سه دروازه با تالار شورا
پادشاهان هخامنشي از اين كاخ احتمالا براي مشورت با نجيبزادگان پارسي و ساير مقامات بلندپايه كشوري و لشگري استفاده ميكردند، به همين جهت به نام تالار شورا خوانده ميشود.
كاخ اختصاصي داريوش
كاخ تچد كه هنوز بقايايي پس از 2500سال از آن باقي مانده، كاخ اختصاصي داريوش بوده است. جايجاي اين كاخ سنگهاي صيقلزده شده و براق همانند آيينه نصب شده كه نور ملايمي كه از پنجرهها وارد ميشدهاند را انعكاس ميدادهاند.
هديش
هديش با 2250مترمربع وسعت، كاخ اختصاصي خشايارشاه بود، اين كاخ روزگاري يكي از زيباترين كاخهاي هخامنشي محسوب ميشد ولي در حال حاضر كاملا تخريب شده است.
كاخ ملكه
اين كاخ بزرگ كه در جنوب هديش واقع شده است، محل زندگي ملكه و ساير بانوان سلطنتي بوده كه قسمت غربي اين كاخ بيش از 70سال پيش بازسازي شده و امروزه موزه تخت جمشيد و بنياد پژوهشي پارسه – پاسارگاد را در خود جاي داده است.
براي بيان زيبا تخت جمشيد واژه مناسبي نميتوان يافت، گويي معماري اين كاخ هم چون سمفوني يك موسيقي است و تمام بخشها با هم هماهنگ هستند، اما اين زيبايي و هماهنگي پس از دو قرن در سال 330 قبل از ميلاد توسط اسكندر مقدوني به آتش كشيده شد و تمام داراييهاي آن به قول «پلوتارك» بر پشت 000/20قاطر و 000/5شتر به يغما رفت و چنين بود كه نام تخت جمشيد به همراه سازنده و ويرانكنندهاش به تاريخ پيوست.

حاکم امارات و احمد نژاد
در سال 549 قبل از میلاد، کوروش پادشاه ایرانی سلسله هخامنشی را تاسیس کرد. پادشاهان ایران سخت گیر و در عین حال سخاوتمند بودند واز دین زرتشت پیروی می کردند. پادشاهی هخامنشی در تاریخ 331 قبل از میلاد، بدست اسکندر سقوط کرد. در قرن سوم قبل از میلاد پارت ها «اشکانیان) یک پادشاهی تاسیس کردند که تقریباً 500 سال بر قرار ماند. آخرین شاهنشاهی در سرزمین ایران، حکومت ساسانی ها، بود که در سال 637 میلادی سقوط کرد.
کوروش کبیر ( حکومت از 549 تا 529 قبل از میلاد)، بنیانگذار سلسله هخامنشی، یک فرمانروای خردمند وآزادمنش و در عین حال یک فرمانده نظامی مقتدر بود. کوروش وفاداری افراد غیر ایرانی را به واسطه رفتار آزاد منشانه اش بدست آورد او مذهب افراد غیر ایرانی را نفی نکرد. کوروش به یهودیان اجازه داد که از تبعید در بابل بازگردندو در اورشلیم ( بیت المقدس) عبادتگاه بسازند.
داریوش اول ( حکومت 521-486 قبل از میلاد)، از نوادگان کوروش نبود، اما فرزند ساتراپ ( والی) پارت، یکی از استانهای ایران، بود. داریوش وضع جاده ها را بهبود بخشید و بر کار ساخت ترعه نیل ( در نزدیکی کانال سوئز کنونی) که رود نیل را به دریای سرخ وصل کرد، نظارت نمود. او یک شبکه نامه رسانی کارامد( پیک شاهی) ایجاد کرد و سکه های با ارزش ثابت و معین، ضرب کرد. داریوش سنتهای هخامنشیان در مورد آزاد منشی در مقابل ملت، به شرطی که از قوانین پیروی می کردند و مالیات خود را می پرداختند، را ادامه داد. او خود را بانی صلح و شکوه و جلال می دانست، نه یک شهریار خودکامه.
خشایار شا، پسر داریوش، از سال 486 قبل از میلاد تا 465 قبل از میلاد، حکومت کرد. او به اندازه پدرش آزادمنش نبود. خشایار شا نسبت به عقاید بیگانه به طور کلی، بی اعتماد بود، مخصوصاً نسبت به عقاید یونانی، دید خوبی نداشت. حکومت هخامنشیان فقط زمانی که فرمانروایان قدرت و تدبیر را به طور همزمان به کار می بستند، موفق بود. در غیر این صورت، استانها شروع به شورش کرده و دولتها در مقابل آنها ضعیف ظاهر می شدند. بعداز خشایار شا، سلسله هخامنشی رو به زوال رفت .
گنجینه آمو دریا مجموعه ای از اشیا قیمتی طلا و نقره است که تاریخ آن به حدود سالهای 550 قبل از میلاد تا 330 قبل از میلاد، زمان حکومت سلسله هخامنشی در ایران، بار می گردد. این گنجینه در نزدیکی رودخانه آمودریا در ازبکستان کشف شده است. عقیده بر این است که این گنجینه از عبادتگاه زرتشتیان، مذهب آتش پرستی ایرانیان باستان، آورده شده است.
شطرنج احتمالاً از هندوستان به ایران وارد شده است. شطرنج امروزی هنوز مثل بازی جنگ ایرانی است. سربازان پیاده ایرانی را پیاده (pawns)می نامیدند. و ارابه های ایرانی را رخ(rooks) می نامیدند. شاه مات، که کلمه کیش مات(checkmate) را از آن می گیریم، یک کلمه فارسی است که به معنی گرفتار شدن شاه در بازی شطرنج است. یک شاه اسیر که برای آزادیش می توانستند درخواست غرامت ( پول) کنند، بیشتر از یک پادشاه کشته شده در جنگ ارزش داشت.
هخامنشيان و بناهاي با شکوهشان:
هخامنشيان نام خود را از اولين رهبر قوم پارس,هخامنش,به ميراث برده اند.هخا، به معني دوست و منيش، از ريشه ي من، به معني انديشيدن است.توجه
هخامنشيان به مفاهيم اخلاقي ويژگي آنها است.اين ويژگي در نامي که براي خود برگزيده اند متبلور است.حکومتي که توسط چيش پيش به فرزندان آريارمنه و کوروش اول رسيده بود به دست کوروش و فرزندانش به حکومتي متمرکز تبديل شد.کوروش طي 30 سال پادشاهي محلي پارسها را به شاهنشاهي عظيمي تبديل کرد.اوابتدا پاسارگاد را به عنوان پايتخت برگزيد و در آنجا مجموعه اي از کاخها و معابد ساخت.کتيبه هايي که به دستور او در آنجا حک شد او را (شاه بزرگ هخامنشي) معرفي ميکند.
بناهاي دوره ي کوروش:پاسارگاد:در محل سنگ تراشان يوناني و ليديايي به فرمان کوروش صفه اي بزرگ با سنگهاي مکعب شکل پي افکنده بودند که تا آن زمان بي سابقه بود.استفاده از سنگهاي سياه و سفيد در ساخت بناها يکي از ويژگي هاي پاسارگاد است.پاسارگاد شامل :کاخ پذيرايي کوروش,کاخ اختصاصي کوروش,کاخ شرقي با انگاره ي انسان بالدار,صفه ي سنگي معروف به تخت مادر سليمان(تل
تخت) ,آب نماهاي کاخ شاهي,حوضچه هاي سنگي,ويرانه ي برج سنگي,بنايي موسم به زندان,دژ پاسارگاد,آتشکده ي پاسارگاد و آرامگاه کوروش ميباشدکه تنها آرامگاه از کل اين مجموعه بر پا مانده است.
آرامگاه کوروش و نامهايي که بر آن نهاده اند:اين آرامگاه طي هزار سال به نامهايي چون مقبره ي
سليمان,گور مادر سليمان و گور سليمان و… ناميده شده است.
بناهای دوره ی داریوش:
تخت جمشيد:ويژگي حيرت انگيز تخت جمشيد به کارگيري 873 ستون سنگي در آن بوده است که گاه ارتفاع آن به 20 متر (در آپادانا) ميرسد.انبوهي اين ستونها بعضي ها را بر اين باور استوار ساخته است که تخت جمشيد نمادي از باغي مقدس بوده است.
آپادانا:مهمترين و عظيم ترين بنايي که توسط داريوش روي صفه پي ريزي شد آپادانا بود.
تچر:پس از آپادانا نوبت ساخت کاخ اختصاصي فرا رسيد.تچر نامي است که داريوش در سنگ نبشته اي در درگاه جنوبي کاخ بر آن نهاد.تچر با انگارها و تزئيناتش از لحاظ هنر تصوير سازي در نوع خود بي نظير بوده و چون نگيني بر انگشتري تخت جمشيد مي درخشيده است.هنگام در گذشت داريوش کارهاي ساختماني آپادانا و تچر به پايان نرسيده بود و ادامه ي کارش را پسرش خشايار شاه به عهده گرفت.
بناهاي دوره ي خشايار شا:
دروازه ملتها:پس از بالا رفتن از پله هاي صفه نخستين بنايي که به چشم ميخورد دروازه ملتهاست.دروازه ملتها نامي است که خشايار شا در يکي از کتيبه هايش بر اين بنا داده است.الگوي اين دروازه دروازه اي است که کوروش در پاسارگاد ساخته بود.
صد ستون:کاخ صد ستو ن که به مناسبت تعداد ستون هايش به اين نام شهرت يافته است.پايان کارهاي ساختماني اين کاخ به زمان پادشاهي اردشير يکم ميرسد.
هديش:از ديگر بناهايي که خشايار شا ان را آغازيد هديش بود که در جنوب شرق تچر بر پا شد.خشايار شا در سنگ نبشته اي اين کار را هديش خواند……..گويد خشايار شا شاه بزرگ:به خواست اهوره مزدا اين هديش را من ساختم…. هديش نيز چون تچر در زمان پادشاهي اردشير يکم به پايان رسيده است.
سه دروازه:کاخ ديگري که توسط خشايار شا بنا شد کاخ شورا يا سه دروازه است.کاخ شورا که در جنوب شرق کاخ اپادانا و در مرکز تخت جمشيد قرار گرفته است.بعضي از دانشمندان اين محل را جايگاهي براي تصحيح و استخراج تقويم و نگهداري زمان و روز و ماه دانسته اند.سه مدخل اين کاخ فضاي باز صفه ي شمال را به کاخ اختصاصي کاخ مسکوني در جنوب و حرمسرا در جنوب شرقي متصل ميکرد و به همين دليل به سه دروازه مشهور شد.خشايار شا آنقدر عمر نکرد تا شاهد اتمام ساختمانهاي عظيم تخت جمشيد باشد.پسرش اردشير اول (465-424پ.م) پي گير کارهاي نيمه تمام او شد.
جسد اردشير را در سال 424 پ.م از شوش به تخت جمشيد اوردند و در آرامگاه نقش رستم کنار آرامگاههاي داريوش و خشايار شا نهادند.
بناهاي به جا مانده از آخرين شاهان هخامنشيني:
آخرين شاه سلسله ي هخامنشي داريوش سوم به سبب غروري که از عظمت پادشاهي داشت سپاه اسکندر را ناچيز شمرد . وي که حتي موفق به اتمام آرامگاه خود در کوه رحمت نشده بود از سپاهيان اسکندر فرزند فيليپ مقدوني شکست خورد. اسکندر تمامي گنجينه صد ساله تخت جمشيد را سوار بر چار پاياني که از شوش و بابل آورده شده بودند به يونان روان ساخت و سرانجام شبي در عين ميگساري و مستي در جشني که به مناسبت پيروزي در تخت جمشيد بر پا ساخته بود تمامي شکوه هخامنشيان را در آتش جنون و انتقام نابود کرد.
HISTORY
The Achaemenides and their Magnificent Monuments:The applellation ,Achaemenid,derives from the name of the first persian leader,Haxamanesh,or Achaemens.The word Haxa,means friend,where az Manesh ste from the term “Man”, meaning thought.Thus the name Haxamanesh can be translated az “Lover of Thought”. One of the main characteristics of the Achaeminds is the importance they attached to ethics. In fact, the name they chose for themselves is indicative of their minds.The rudimentary kingdom,which Ariaramne and Cyrush I had inherited from Teispes,was transformed, by
Cyrus The Great, and his descendants,into a stong,centralezed government.It took Cyrus thirty Years to turn the local monarchy of the persian into the greatest empire of the ancient world.Initially,he chose Pasargade as his capital,where he built several temples and places.The order he issued for constructoin refers to him az “The Great Achaemenid King”
1-1Monuments dating to the Time of Cyrus:Pasargade At this site,the Lidians laid the groundwork for a platform,which would be covered with cubic stones.At the time,the design was innovative. One of the distinguishing features of Pasargades architecture is the constrast between the white and black stones used in the monument.Pasargadae contains Cyrus’ reception hall,and personal place. It also has an easternplace,a citadel bearing carved,winged images,a stone platform known as “Mother Solomon’s throne”,a series of stone pools,the ruins of a stone tower,called “The Prison”, the Pasargadae Fortress, a fire-temple and Cyrus’ grave.The latter is the only tombin the entire complex.
1-1-1:Cyrus ‘tomb and its Diffrent Names:Throughout the ages , Cyrus’ tomb has been given a number of diffrent names.It has been called “Solomon’s Tomb” “Mother Solomon’s Grave”.
1-2Monuments dating to Darius’ Regin:
1-2-1Perspolis:The stuning aspects of Perspolis is the use of 873 stones columns. Some of these pillars, in Apadana, measure 20 meters in height. This vertable forest of columns has prompted many to assume that Perspolis was meant to symbolize the Garden of Eden.
1-2-1-1Apadana:The most magnificent monuments Darius built were those at the second Apadana.
1-2-1-2Tachara:After Apadana’s completoin, was the time of constructing a private place, Tachara is the name Darus inscribed on the building’s southern platform.Tachara whith its fabulous figures and decorations, has been unique nad has been linked to a scintillating jewel in the ring of Persepolis.At the time of Dariuse’s death, Apadana and Tachara’s construction was unfinished,it was left to his son Xerxes.
1-3:Monuments constructed during Xerxes’ Reign:
1-3-1:The Gate of All Nations:At the head of the staircase, leading to Persepolis,is the “Gate of All Nations”,built by Xerxes I and guarded at the east and west by vast bull-like colossi,which bear a striking resemblance to Assyrian Cherubim.
1-3-2:One Hundred Column Place:The Hundred Column Place drives its name from its vast number of columns.
1-3-3:Hadish:Other constructions started by Xerxes was Hadish which waz inade on south east of Tachara Xerxes called this place Hadish in one of the petrogaghs left by him,King Xerxes says I made this Hadish by will of AHURA MAZDA.
1-3-4:Three Gateways:The other place built by order of Xerxes was “Three Gateways” or “The Counse Place”. Three Gateway ,which is located southeast of Apadana,and in the middle of Perspolis, has a central passage whith four stone columns. This passage has an area of approximately 250 square meters. Located at the center of the passage was a square stone board, which measured 70 meters in width.Many scientist maintain that this site was used az a precise calender.The building’s Three Gates connected the nortern platform to the private place and residential palacein the south and the harem in the southeast. For this reason ,it was called “Three Gateway”after his death ,at Susa.In 424 BC, Artaxerxes’body was transported to perspolis, where it was interred at Naqsh-e Rostam along side the tombs of Darius and Cyrus.
1-4:Monuments of the last of Achaemind Kings:The last Achaemenid monarch,Darius III, took so much pride in the might of his empire, he understimated the Macedonian threat.This proved to be a fatal mistake.Daruis was defeated in battle by Philip’s Son.Alexander send persia’s ancient treasure,which had taken from Susa and Perspolis,to Greece.Then one night, during Alexander’s drunken orgy,the seat of persian power,whichhad been built to blaze whith glory,perished in the flames of the invader
خشایارشا فاتح آتن
خشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.
نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.۱
سلطنت خشایارشا
خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت.
خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمیخواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست میکردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومتهای مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی میکرد.
حمله به یونان
سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، 46 گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار 480 قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصریها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نمودهاند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کردهاند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و ... در این ارتش خدمت مینمودند.
نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتیهای ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتیهای دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنیها و اسپارتیها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه میرفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند (پاورقی 3) همگی کشته شدند(پاورقی 1). سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.
جنگ در خلیج دریایی سالامیس
پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میگفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمیتواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامهای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.
نیروی دریایی ایران برخلاف کشتیهای یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»(پاورقی 2)
در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایار شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند.
نبرد پلاته
از سوی دیگر مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما در محل پلاته(Plataea) صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور میشد که ایرانیان پیروز هستند چراکه نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.
نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد.
حمله یونان به مستملکات ایران
پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند.
علل شکست سپاه ایران
بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:
زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت.
نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاحهای سبک نظیر تبر (!) استفاده میکردند.)
عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان
اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس
بازگشت ناگهانی خشایارشا
ناهمواری جلگههای یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم میکرد.
مهمترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.
درباره خشایارشا
خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟
خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبههایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت.
این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (485 تا 465 پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 سالهاش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزادهای تحصیلکرده ، خوشاندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.
دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز میرفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهههای بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستانهای حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشتهها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران بوده است ، ما هم بوده ایم.
داستانهایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانیها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستانها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتابهای تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی میتراشند.

نکته جالبی که در بسیاری از نوشتههای این مورخان غربی به چشم میخورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه میبینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را میستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانهای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان میافتند به یکباره سخنانشان عوض میشود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.
در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید ، داستان لشکرکشی خشایارشا را داستانپردازان یونانی چنان پرداختهاند که گویا خشایارشا تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب هفتم تاریخش به تفصیل شگفتآور و دلانگیزی به رشته تحریر درآورده است. او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و مینویسد که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی دریاییاش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان افراد پیادهنظام بودند.
هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسانها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش را در سرزمین کوچکی چون کرانههای دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند.
نبرد ترموپیل و تصرف آتن به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتیهای ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتیهای دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنیها و اسپارتیها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه میرفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.
گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی اورکها. کسانی که جز کشتن نمیدانند در فيلم 300، ايرانیها فقط خودکامه و زورگو و بیخبر از مفاهيم آزادی نيستند بلکه ديگر انسان نيستند! يعنی علاوه بر اين که فرهنگ ندارند، انسانيت هم ندارند پس دفاع در برابر اين موجودات غيرانسانی کافی نيست و باید آنها را از بين برد.
این فیلم ایران را نماد دیکتاتوری و یونان را نماد دموکراسی تصویر میکند. به زبانی سادهتر داستان بر محور نبرد دائمی خیر و شر میچرخد. در حالی که وقتی به فرمان کوروش بردهداری در امپراتوری پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در یونان باستان بردهداری به شکل گستردهای رواج داشت و زنان و بردهها شهروند درجه دو محسوب میشدند
شيوه فیلمسازی کامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنههای مجازی نقشآفرینی میکنند. موسیقی جذاب و ترکیب مناسب با صحنههای کامپيوتری نبرد باعث شده تصاوير تابلوهای نقاشی به نظر برسند
اين تحقير، توهين و حتی تهدید بزرگی است بر ضد ايران و فرهنگ ايرانی. به نظر شما بايد ساکت نشست يا اعتراض کرد؟
آنچه فیلم 300 و فیلمهای مشابه نمیگویند و یا نمیخواهند که بگویند:
- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
- صلحطلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمینهای تحت سلطه

عید باستانی نوروز بر همه آریائیان و فرزندان سربلند کوروش کبیر شاد باش باد

همیشه پاینده باد ایران
آذرباد : يکي از موبدان و دانشمندان ايراني در زمان اردشير بابکان
آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است
آرتاخه : دوره هخامنشي (زمان خشايار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود
اسکيلاس : دوره هخامنشي (زمان حکومت داريوش از سال 486- 521 ق.م.) دريا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست
استانس : دوره هخامنشي شيميدان و استاد دموکريتوس
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد
دانشمندان ايراني دوران باستان
شامل ايرانيان مهندس ، ستاره شناس ، شيميدان ، رياضيدان ، فيزيكدان ، صنعتگر ، پزشك ، جغرافيدان ، فيلسوف ، طبيعي دان ، مخترع ، مكتشف و نظريه پرداز
قبل از حمله اعراب و دوره اسلامي :
اسكيلاس- دوره هخامنشي (زمان حكومت داريوش از سال 486- 521 ق.م.) دريا نورد و مكتشف و مهندس سازنده قنات
ستاسپ- دوره هخامنشي ( زمان حكومت خشايار شاه 2466-486 ق.م.) دريا نورد و مكتشف
بوبراندا-دوره هخامنشي (زمان خشايار شاه) مهندس
آرتاخه-دوره هخامنشي (زمان خشايار شاه) مهندس و سازنده كانال آتوس
استانس- دوره هخامنشي شيميدان و استاد دموكريتوس
برازه- دوره ساساني (زمان فرمانروائي اردشير( 241-226 م) مهندس و احيا كننده شهر فيروز آباد
برانوش- دوره ساساني- سازنده شادروان شوشتر
فرغان- دوره ساساني- سازنده تاق كسرا
جهن برزين- دوره ساساني - سازنده تخت (تاقديس)
شيده- دوره ساساني - سازنده كاخ خورنق
ابولؤلؤ(فيروز) - قاتل عمربن خطاب (خليفه اعراب و متجاوز به ايران) - هنرمند ، صنعت كار و سازنده آسياهاي بادي
بعد از حمله اعراب و دوره اسلامي :
روزبه- دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهاي بصره و كوفه
يعغوب بن طارق- (مرگ در 796 م / 180 ه )احتمالا از نژاد ايراني ستاره شناس
نوبخت - ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ايراني كه تحت سر پرستي خالد بن برمك كه وي نيز ايراني بود طرح بغداد را انجام داد
ماشاءالله (مناسه) - ( مرگ در 815 يا 820 م ) يهودي ايراني الاصلي كه در پروژه شهر بغداد با نوبخت همكاري ميكرد
ابوسهل فضل بن نوبخت - ( مرگ در 816-815 م / 201-200 ه)از خاندان نوبختي ستاره شناس و كتابدار هارون الرشيد
ابو موسي جابرين حيان - در 160 هجري قمري در كوفه بر آمد - اهل توس ، شيميدان و كاني شناس و ستاره شناس
بنو موسي ( محمد ، احمد و حسن ) - سده سوم هجري - خراساني الاصل ، مهندس مكانيك ، هندسه دان ، و رياضي دان
ابو سعيد ضرير جرجاني (گرگاني ) مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و رياضي دان
سهل طبري - در اوايل سده نهم ميلادي ( سده سوم هجري ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشك
احمدبن محمد نهاوندي ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) - در جندي شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زيج
يحيي بن ابي منصور ( مرگ در 831 م / 216 ه ) از نژاد ايراني كه در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زيج، نوه اش هارون بن علي هم ستاره شناس و مؤلف زيج بود
خالد بن عبدالملك مرورودي - اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خليفه عباسي بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند
ابوالعباس احمد بن محمد بن كثير فرغاني - اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود ).در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظريه پرداز نجومي
عمربن فرخان طبري - ( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار
محمد بن عمربن فرخان طبري - پسر شخص بالا درآغاز سده نهم ميلادي ( سده سوم هجري ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم
ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخي - ( 272 - 172 ه ) ( 886- 786 م ) اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظريه پرداز در نجوم .
سهل بن بشر ( يا سهل بن حبيب بن هاني ) - در نيمه اول سده نهم ميلادي ( سده سوم هجري ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم
علي بن سهل بن طبري- ( سده نهم ميلادي / سده سوم هجري ) مؤلف فردوس الحكمه در طب و هوا شناسي ، نجوم
محمد بن عيسي ماهاني ( مرگ در 874 تا 884 ميلادي / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان كرمان ، رياضي دان و ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهاني از اوست
فضل بن حاتم نيريزي -( مرگ در 922 م / 310 ه ) رياضي دان ، هندسه دان و ستاره شناس
ابوبكر حسن بن خصيب - در اواخر سده نهم ميلادي ( سوم هجري ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ايراني بود
ابوبكر زكرياي رازي - ( مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فيزيك دان ، شيمي دان و پزشك و مهندس و فيلسوف - كاشف الكل
احمد بن داوود دينوري ( 210 / 200 تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م ) در دينور اصفهان بر آمد . ستاره شناس ، مورخ ، رياضي دان ، گياه شناس و لغت نويس
ابو نصر محمد فارابي .(340/339- 258/257 ه51/950-71/870 م) زاده فاراب تركستان -فيزيكدان،موسيقي شناس،فيلسوف ايراني
احمدبن سهل بلخي(934م/323ه) زاده شاستيان بلخ ،رياضيدان وجغرافي دان
مطهر بن طاهرمقدسي-(356ه 966م) دربست سيستان برآمد- دايره المعارف نويس وبازگوكننده اعداد بزرگ هندي
يقبوب بن محمد رازي-كه ابن نديم وي رااز مهندسان و محاسبان دانسته است
استخري(اصطخري)- وي را نيزابن نديم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است
محمد بن لره- اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن نديم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است
محمد بن احمد كاتب خوارزمي- از دايره المعارف نويسان سده چهارم هجري است.كاتب مفاتيح العلوم وي شامل مباحثي در حساب،هندسه،نجوم،موسيقي،مكانيك و شيمي
اخوان الصفا- گروه از مهندسان و دانشمندان و فيلسوفان كه در سده دهم ميلادي( سده چهارم هجري) بر آمدند. بعضي از اعضاي اين گروه مخفي مثل ابو سليمان محمد بن بشير بستي مقدسي، ابو الحسين علي بن هارون زنجاني و محمد بن احمد نهرجوري ايراني بوده اند آنان دايره المعارفي شامل كليه شعب معرفت پديد آوردند
ابو جعفر خازن-زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) رياضي دان و ستاره شناس
ابو الفتح اصفهاني- رياضيدان سده چهارم هجري
ابو سهل ويجي بن رستم كوهي-(سده چهارم هجري) اهل طبرستان ، رياضي دان،مهندس، ستاره شناس. وي رهبر ستاره شناسان در رصد خانه اي بود كه شرف الدوله ديلمي ساخته بود
ابو سعيد احمد سنجري- (415-340ه)(1024-951م) رياضي دان
عبدالرحمن بن عمر صوفي رازي،زاده ري(376-291ه)(986-903م) ستاره شناس
ابو نصر محمد بن عبدالله(كلو اذاني)- از دودمان اردشير بابك كلواذاني(تولدش پيش از سال سيصد هجري) از جمله رياضي دانان
ابو حامد احمد بن محمد صاغاني-(مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو ، رياضيدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و ديگر ابزارهاي نجومي
ابو الرضا عباس بوزجاني- ( 388/387-329ه)(998/997-940م) زاده بوزجان در حوالي نيشابور ، رياضيدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظري پرداز در نجوم
ابو منصور موفق-(سده چهارم هجري) شيمي دان و دانشمند و علم مواد
ابو نصر اسمعيل بن حماد جوهري-(مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقيم نيشابور. لغت نويس و مبتكرانديشه هاي پرواز
فارابي،ابو نصر(مرگ در 340/339 هجري يا 951/950م) دانشمند و فيلسوف ، در طبقه بندي علوم و در تبيين قوانين صوت و در تعريف دانش ها نقش عمده اي داشت
ابوريحان محود بن احمد بيروني- ( 440-363 هجري)(1048-973 م) ايراني نژاد زاده خوارزم، رياضيدان،زمين شناس، جغرافي دان،جهانگرد، فيلسوف،و نظريه پرداز در علوم طبيعي ودانشمند علوم تجربي
ابو علي حسين بن عبدلله بن سينا- (427-370 هجري)(1037-980 م) زاده افشنه در بخارا كه در همدان درگذشت. رياضيدان،زمين شناس،فيزيكدان،پزشك، فيلسوف
ابوبكر محمدبن حسن حاسب كرجي-( مرگ در 421/420 هجري 1030/1029 م) رياضيدان ايراني صاحب كتاب نسوي نامه
عمر بن ابراهيم خيامي (عمر خيام)(517/516-440/430هجري)(1124/1123-1048/1038 ميلادي) زاده نيشابور ،رياضيدان،ستاره شناس،شاعر و فيلسوف
عبدالرحمن خازني-فيزيك دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتداي سده ششم هجري
ابوبكر علي بن محمد خراساني - شيميدان ايراني كه بقول ابن نديم و بگفته كيمياگران به كيميا دست يافت
بديع اسطرلابي(مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب
محمد بن احمد خرقي-(مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافي دان ايراني كه نظريه اي در باب چگونگي حركت ستارگان نيز ارائه داده است
مويد الدين طغراني(مرگ در 1112/1111م) زاده اصفهان - شاعر و شيميدان ايراني
عبدالملك بن محمد شيرازي- رياضيدان و ستاره شناسي كه در نيمه دوم سده دوازدهم ميلادي(ششم هجري) برآمد
محمد بن ابوبكر فارسي-رياضيدان و ستاره شناس ايراني نيمه دوم سده سيزدهم ميلادي(هفتم هجري)
المظفر-(سده ششم هجري) اهل توس ،مخترع گونه اي از اسطرلاب خطي
نصرالدين طوسي-( 672-598 هجري) اهل توس ، رياضيدان، ستاره شناس،دانشمند علم مواد
قطب الدين شيرازي-(1236-1311م)-رياضيدان،ستاره شناس، نور شناس، پزشك، فيلسوف ايراني
محمد ابن اشرف شمس قندي- رياضيدان و ستاره شناس سده سيزدهم ميلادي (هفتم هجري)
شمس الدين محمد بن ايوب دينسري-(سده هفتم هجري)- دايره المعارف نويس و نگارنده كتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر كه شامل مباحثي از علوم طبيعي است
غياث الدين جمشيد محمد طبيب ( الكاشي) - (790-832 هجري قمري) از مردم كاشان، رياضيدان و محاسب
محمد حافظ اصفهاني (نتيجه الدوله) سده دهم هجري ، مولف رساله هايي در انواع دستگاههاي مكانيكي
حسين معمار-معمار بقعه هارون در سال 918هجري
بهاالدين عاملي-(1031-953هجري) رياضيدان، معمار، فيلسوف
احمد معماري لاهوري و برادرش استاد حميد لاهوري- سده يازدهم هجري معماران ايراني سازنده تاج محل در هندوستان
تولد کوروش و نوجواني
بنا به نوشته هردوت ( پدر تاريخ ) شبي آستياگ پادشاه ماد ( پدر بزرگ کوروش ) خواب ديد که از دخترش ماندانا آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام آسيا را غرق کرد . آستياگ تعبير خواب خود را از خواب گذارها پرسش کرد . آنها گفتند از دخترش فرزندي به وجود خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد . اين موضوع سبب شد که آستياگ تصميم بگيرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد . زيرا ميترسيد دامادش مدعي خطرناکي براي تاج و تخت او شود . بنابر اين آستياگ دختر خود را به کمبوجيه ( کامبوزوس ) که از خانواده ي نجيب و مطيع پارسي بود به زناشويي داد . ماندانا پس از ازدواج با کمبوجيه باردار شد شاه اين بار خواب ديد که از شکم دخترش تاکي روييده که شاخ و برگ ها آن تمام آسيا را پوشانيد . پادشاه ماد اين بار هم از خواب گذاران تعبير خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند که از دخترش ماندانا فرزندي به وجود خواهد آمد که بر آسيا مسلط خواهد شد . آستياگ به مراتب بيش از خواب اولش به وحشت افتاد و از اين رو دخترش را به حضور طلبيد .دخترش به همدان نزد وي آمد . آستياگ دستور داد ماندانا تا هنگام وضع حمل مانند يک زنداني تحت نظر باشد . سر انجام ماندانا وضع حمل کرد و از او پسري به وجود آمد . آستياگ پادشاه ماد که بر اساس خواب هايي که ديده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت اين کودک را به يکي از بستگانش به نام هارپاگ که وزير و سپهسالار او نيز بود سپرد تا او را نابود کند . هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در ميان گذاشت . همسرش از او پرسش کرد چه تصميمي درباره طفل خواهد گرفت . هارپاگ پاسخ داد دست به چنين جنايتي نخواهد زد . زيرا اولا طفل با او خويشاوند است ثانيا چون شاه زياد اولاد ندارد و دخترش ممکن است جانشين او گردد در اين صورت مشخص است ملکه با قاتل فرزندش چه خواهد کرد . بنابراين او طفل را به يکي از چوپان هاي شاه به نام (( ميترادات = مهرداد )) داد و از او خواست که وي را به دستور شاه به کوهي در ميان جنگل رها کنند تا طفل طعمه حيوانات شود .چوپان طفل را به خانه برد . همين که همسر چوپان که نامش سپاکو بود از موضوع با خبر شد با تضرع به شوهرش اصرار کرد از کشتن خودداري کند و به جاي او فرزند خود او را که تازه زاييده و مرده به دنيا آمده بود در جنگل رها سازد . چوپان جرات اين کار را نداشت ولي همسرش او را قانع کرد که بهتر است اين طفل زيبا را به فرزندي قبول کند و جسد مرده فرزند خودشان را به ماموران هارپاگ به جاي جسد طفل نشان دهد زيرا در اين صورت هم آنها به کار نيکي دست زنده اند و هم اين که از خطر نجات يافته اند . چوپان عقيده همسرش را پسنديد و جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ تحويل داد و سپس به دستور او جسد فرزندش را در آرامگاه سلطنتي به خاک سپردند . روزي کوروش که به پسر چوپان معروف بود با گروهي از فرزندان امير زادگان بازي ميکرد و آنها قرار گذاشتند از ميان خود يک نفر را به عنوان شاه تعيين کنند . کوروش را براي اين کار برگزيدند . کوروش همبازي هاي خود را به دسته هاي مختلفي تقسيم کرد و براي هر يک وظيفه اي تعيين نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و امراي درجه اول شاه بود و از وي فرمان برداري نکرده بود تنبيه کنند و پس از پايان ماجرا فرزند آرتم بارس پيش پدر شکايت کرد . پدرش او را نزد آستياگ برد و دادخواهي کرد که فرزند يک چوپان فرزندش را تنبيه کرده و بدن او را مضروب کرده . شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سئوال کرد (( تو چطور جرات کردي با فرزند کسي که بعد از من داراي بزرگترين مقام کشوري است چنين کني ؟ )) کوروش پاسخ داد : در اين باره حق با من است زيرا همه آنها مرا به پادشاهي برگزيده بودند و چون از من فرمانبرداري نکرد من دستور تنبيه او را دادم . حال اگر شايسته مجازات باشم اختيار با توست . آستياگ از شهامت کوروش و شباهت وي با خود به انديشه افتاد . در ضمن به ياد آورد مدت زماني که از واقعه رها کردن طفل دخترش در کوه ميگذرد با سن اين کودک برابري ميکند لذا آرتم بارس را قانع کرد در اين باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد سپس از چوپان درباره هويت طفل مذکور پرسش هايي به عمل آورد . چوپان پاسخ داد اين طفل فرزند من است و مادرش نيز زنده است اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زير شکنجه واقعيت امر را از او جويا شوند . چوپان در زير شکنجه وادار به اعتراف شد و حقيقت را براي آستياگ آشکار کرد و با تضرع از او تقاضاي عفو کرد . سپس آستياگ دستور به احضار هارپاگ داد . هارپاگ حاضر شد و چون چوپان را در حضور پادشاه ديد موضوع را حدس زد . در برابر پرسش آستياگ که با طفل دخترم چه کردي و چگونه او را کشتي پاسخ داد طفل را به خانه بردم و تصميم گرفتم کاري کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم از اين رو او را به چوپان سپردم و تاکيد کردم که او را در کوهي رها کند .تا خوراک حيوانات شود و بعد ماموراني براي اطمينان از اجراي دستور تو اعزام کردم و آنها کشته شدن طفل دخترت را تاييد کردند . آستياگ در باطن از عمل هارپاگ خشمگين شد ولي چون نميخواست نيت غير اخلاقي خود را آشکار کند سعي کرد خود را در ظاهر خوشنود نشان دهد . به همين مناسبت گفت وجدان من از دستوري که قبلا درباره طفل دخترم صادر کرده بودم ناراحت بود و به علاوه همواره ميبايست همواره شماتت دخترم را گوش کنم . اما خوشحالم که ميبينم طفل زنده است و از اين روي اهورامزدا را سپاس ميگويم . سپس به هارپاگ دستور داد که پسر 13 ساله اش را بفرستد که همبازي نوه او ( کوروش ) شود .هارپاگ به خاک افتاد و سپاس گذاري کرد . هنگامي که هارپاگ پسرش را نزد آستياگ فرستد او دستور داد او را کشتند و از گوشت بدنش خوراک تهيه کردند و زماني که هارپاگ در ضيافت او شرکت کرده بود وي را به خوردن آن خوراک تکليف کرد و آستياگ از او پرسيد : آيا خوراک گوارست ؟ هارپاگ پاسخ داد بله بسيار لذيذ است . سپس شاه سبد سرپوشيده اي که محتوي سر و دست و پاي فرزند هارپاگ بود يه وي داد . هارپاگ سرپوش سبد را برداشت و سر فرزندش را در سبد ديد اما نگاهي به شاه انداخت و گفت هر چه شاه انجام بدهد پسنديده است . سپس آستياگ مغ ها ( آخوند زردشتي ) را احضار کرد و پس از اين که واقعه مذکور را براي آنها شرح داد که چون پسر دخترش زنده است اکنون چه بايد کرد ؟ مغ ها پاسخ داده اند : خوابي که تو ديدي به واقعيت پيوسته زيرا هم بازي هايش او را در بازي شاه قلمداد کرده اند و از اين نظر خطري براي تو ندارد . آستياگ اظهار داشت : عقيده من هم همين است . مغ ها اضافه کردند : شاها براي خود ما خواب تو بسيار اهميت دارد و منافع ما ايجاب ميکند در حفظ سلطنت تو بکوشيم . زيرا اگر کوروش به تخت بنشيند پارسي ها بر ما استيلا خواهند يافت بنابراين ما معتقديم خطر رفع شده است . اما بهتر است کوروش را با مادرش به پارس بفرستي . آستياگ از پاسخ مغ ها شاد شد و کوروش را احضار کرد و به وي گفت : فرزند من متاسفم که به خاطر يک خواب پوچ ميخواستم تو را آزار دهم . اما خوشبختانه اقبالت تو را نجات داد . اکنون تو ميتواني به پارس نزد پدر و مادر واقعيت بروي و نزد آنها زندگي کني .
جايگاه زن در ايران باستان
زن در اوستا و همچنين در زبان سانسکرت به لقب «ريتهسيهبانو» يا «اَشَهبانو» خوانده شده، که به معني دارنده فروغ راستي و پارسايي است. امروز واژه نخستين در زبان پارسي حذف شده و فقط بانو که، به معني فروغ و روشنايي است براي زنان به کار ميبريم. باز واژه مادر در اوستا و سنسکرت «ماتري» است که به معني پرورش دهنده ميباشد و خواهر را «سواسري» يعني وجود مقدس و خيرخواه مينامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتي» يا نگهبان خانه، نامزد شده است.
زن درايران باستان (درمتون پهلوي) مقامي بسيار والا و ارجمند داشته است. مهريکي از ايزدان مادينه بوده که به شکل زن مهر آن نيز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پيدا کرد. زن ايراني در دوره هخامنشيان در کليه امور همچون مردان به کار و پيشه مشغول بوده است. اين را کشف سنگنبشتههاي گلي در تخت جمشيد به اثبات ميرساند. جالب اين که بدانيد زنان در هنگام زايمان مرخصي با حقوق داشتهاند و همچنين پس از زايمان به آنان پاداشهاي گران بها نير داده ميشد. در برخي از سنگ نبشتهها شاهد آن هستيم که مردان در خدمت زنان کار ميکنند و رياست کارها به زنان است و نيز ميبينيم که زناني معرفي شدهاند که املاک وسيع و کارگاههاي بزرگي داشتهاند، همچنين زنان دوره هخامنشي ميتوانستند بدون هيچگونه دخالت شوهر در املاک و داراييهاي خودهرگونه تصرفي که مايل بودند، بنمايند.
سيزدهم اسفند: روز تلخي كه «كوروش بزرگ» درگذشت.

مشهورترين بخشِ منشور كورش هخامنشي
منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبيره چيشپيش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.
من بردهداري را برانداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مَردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَد را كه نَبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دلها شاد گردد.
بشود، خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ' به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.'
من براي همه مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.
متن كامل منشور كورش هخامنشي:
1. «كورش» (در بابلي: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بابِل» ‹با- بي- ليم›، شاه «سومر» ‹شو- مِ- ري› و «اَكَّد» ‹اَك- كَ- دي- اي›، …
2. ... همه جهان
3. ... مرد ناشايستي به فرمانروايي كشورش رسيده بود.
4. او آيينهاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي بجاي آن گذاشت.
5. معبدي بَدلي از نيايشگاه «اِسَگيلَه» ‹اِ- سَگ- ايلَه› براي شهر «اور» ‹او- ريم› و ديگر شهرها ساخت.
6. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود ... هر روز كارهايي ناپسند ميكرد، خشونت و بدكرداري.
7. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زندگي مردم دخالت ميكرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش